تاريخ : شنبه هشتم شهریور 1393 | 22:37 | نویسنده : قــقنوس

خوبی بادبادک اینه که

می‌دونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده

ولی بازم تو آسمون می‌رقصه و می‌خنده ...

 

 

گاهی خداوند درها را قفل می كند و پنجره ها را می بندد

 

چه زیباست فکر کنیم طوفانی در راه است

 

و خداوند نمی خواهد آسیبی به ما برسد ...

 



تاريخ : سه شنبه بیستم خرداد 1393 | 16:46 | نویسنده : قــقنوس
 

همه ی آنهایی که مرا می شناسند

می دانند چه آدم حسودی هستم

و همه ی آنهایی که تو را می شناسند ..

لعنت به همه آنهایی که تو را می شناسند

 

بادبادک رفت بالا


قرقره از غصه لاغر شد ...



تاريخ : یکشنبه چهارم خرداد 1393 | 22:47 | نویسنده : قــقنوس

دیشب تا صبح باران می بارید
ممتد و پشتِ هم
گاهی تند و گاهی یواش
گاهی جدا و گاهی درهم
"
من هم"

 

حواست که به خیالم باشد
مگر می شود
ابر نیاید و
باران نگیرد..



تاريخ : چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393 | 15:14 | نویسنده : قــقنوس

روانشناسان باستان معتقد بودند که افراد از لحاظ عناصر تشکیل دهنده به چهــار دسته تقسیم میشوند:
1. عنصر آتــش "الهــام پذیــر" ( فـروردین , مـرداد , آذر )پر انرژی , پرتحرک , عاشق زندگـی .این افراد به ظاهر خیلی اهمیت میدهند و زندگی تجملی را دوست دارند. بسیار تاثیر گذار در دیگران و جذاب
2. عنصر هـوا (باد) "نیروهای ذهنی " : (خـرداد, مهـر, بهمـن )قدرت فرکانس مغزی بسیار قوی در گیرنده و فرستنده , دید بسیار قوی , فکر آزاد , هوش و ذهن بسیارقوی
3. عنصر خــاک "مادی " : ( اردیبـهشت , شهریـور , دی )اهل زندگی معمولی و بی ریا , عاشق مالکیت، کمی عجول و بسیار مهربان و حساس
4. عنصـر آب "احساسات" : ( تیـر , آبـان , اسفنـد )زود رنج و عاطفی , استاد لذت بردن از تمام لحظات , روان و دارای احساساتی پاک



تاريخ : جمعه پنجم اردیبهشت 1393 | 19:52 | نویسنده : قــقنوس

وقتی کارگزاران انوشیروان ساسانی در حال بناکردن کاخ کسرا بودند به او اطلاع دادند که برای پیشبرد کار ناچارند برخی از خانه هایی که در نقشه بارگاه ساسانی قرار گرفته اند را نیز به قیمتی مناسب خریداری و سپس ویران کنند تا دیوار کاخ از آنجا بگذرد، اما در این میان پیرزنی هست که در خانه ای گلی و محقر زندگی می کند و علیرغم آنکه حاضر شده ایم منزلش را به صد برابر قیمت واقعی اش از او خریداری کنیم باز راضی نمی شود . چه باید کرد؟ انوشیروان گفت " از من نپرسید که چه باید کرد . خودتان بروید و بنا به رسم عدالت و روح جوانمردی که همهء ما ایرانیان داریم با او رفتار کنید " . کسانی که از ویرانه های کاخ کسرا (ایوان مداین) بر لب دجله ی عراق دیدن کرده اند حتما دیوار اصلی کاخ را هم دیده اند که در نقطه ای خاص به شکل عجیبی کج شده و پس از طی کردن مسیری اندک باز در خطی راست به جلو رفته است . این نقطه از دیوار همان جاییست که خانهء پیرزن تنها بود و بنای کاخ را به احترام حقی که داشت کج ساختند تا خانه اش ویران نشود و تا روزی هم که زنده بود همسایهء دیوار به دیوار پادشاه ماند . از آن زمان هزاران سال گذشته است اما دیوار کج کاخ کسرا باقی مانده است تا نشانهء روح جوانمردی مردم ایران و عدل پادشاهانشان در عهد ساسانی باشد

دیوار کج کاخ کسرا بر جای مانده است تا یادآور آن پیرزن تنها و نماد روح جوانمردی مردم ساسانی و نشانهء عدل وعدالت انوشیروان باشد



تاريخ : جمعه بیست و نهم فروردین 1393 | 15:13 | نویسنده : قــقنوس

مردانی را میشناسم که هنگام عصبانیت
داد نمیزنند
ناسزا نمیگویند
نمیزنند
نمیشکنند
...
تهمت نمیزنند
کبود نمیکنند
خراب نمیکنند
تنها سیگاری روشن میکنند و در آن میسوزانند تمام خشم خودرا
تا مبادا به کسانی که دوستش میدارند از گل کمتر گفته باشند...


گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود

گاهی نـمـی شــود کــه نـمـی شــود

گاهی هـزار دوره دعـا بی اجـابت است

گاهی نگفته قـرعه به نام تـو مـی شود

گاهی گدای گدایی و بخت با تـو نیست

گاهی تمـام شهـر گـدای تـو مـی شود



تاريخ : چهارشنبه بیستم فروردین 1393 | 13:14 | نویسنده : قــقنوس

 كلمه ها بر احساسها و انديشه ها تاثير مي گذارند

بگوييم : از اينكه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم

نگوييم : ببخشيد كه مزاحمتان شدم

بگوييم : در فرصت مناسب كنار شما خواهم بود
نگوييم : گرفتارم

بگوييم : راست مي گي؟ راستي؟
نگوييم : دروغ نگو

بگوييم : خدا سلامتي بده
نگوييم : خدا بد نده

بگوييم : هديه براي شما
نگوييم : قابل ندارد

بگوييم : با تجربه شده
نگوييم : شكست خورده

بگوييم: قشنگ نيست
نگوييم : زشت است

بگوييم: خوب هستم
نگوييم: بد نيست

بگوييم : مناسب من نيست
نگوييم : به درد من نمي خورد
بگوييم : با اين كار چه لذتي مي بري؟
نگوييم : چرا اذيت مي كني؟


بگوييم : شاد و پر انرژي باشيد
نگوييم : خسته نباشيد

بگوييم: من
نگوييم: اينجانب

بگوييم: دوست ندارم
نگوييم: متنفرم

بگوييم: آسان نيست
نگوييم: دشوار است

بگوييم : بفرماييد
نگوييم : در خدمت هستم

بگوييم : خيلي راحت نبود
نگوييم : جانم به لبم رسيد

بگوييم : مسئله را خودم حل مي كنم

نگوييم : مسئله ربطي به تو ندارد



تاريخ : سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 | 18:58 | نویسنده : قــقنوس

"آزمون واقعی عشق زمانی نیست که در کنار یکدیگر هستید ،بلکه زمانی است که از هم دور هستید و با وجود فاصله، عشق هنوز بین شما وجود دارد."

 

دستانش را بگیر!
آنقدر نزدیکش باش که گرمای نفس هایش را حس کنی!
خوب عطرش را بو بکش!
موقع بوسیدنش از ته دل ببوسش ... از ته دل ببویش ... از ته دل لمسش کن!
... ...
از ته دل نگاهش کن ... از ته دل صدایش کن!
از تمام لحظات با هم بودن نهایت استفاده را بکن!
روزی می رود ...
و حسرت همه ی اینهایی که گفتم در دلت می ماند ...


زنی را دیدم:

زاده شد تا دختر کسی باشد،
بالید تا خواهر کسی باشد،

ازدواج کرد تا زن کسی باشد،
زاد تا مــــــــــادر کسی باشد،

برای همه "کسی" بود و برای خود "هیچ کس"...!



تاريخ : پنجشنبه یکم اسفند 1392 | 12:25 | نویسنده : قــقنوس

تو خدا باش و استراحت کن ، در این سرزمین به نامت هم می آفرینند و هم می کشند


آنقدر به انسانهای  روی زمین بی اعتماد  شده ام که میترسم  وقتی از خوشحالی به  هوا میپرم زمین را از زیر  پاهایم بکشند...


روزگارا : که چنین سخت به من میگیری با خبر باش که پژمردن من آسان نیست  گرچه دلگیر تر از دیروزم،گرچه فردای غم انگیز مرا میخواند لیک باور دارم دلخوشی ها کم نیست زندگی باید کرد



تاريخ : چهارشنبه دوم بهمن 1392 | 13:9 | نویسنده : قــقنوس

دانشجویان رشته مدیریت

برای تهیه پورپوزال تماس بگیرید.

Moslehi320@gmail.com

استخراج مقاله از پایان نامه

09360490804

www.sports-management.blogfa.com



تاريخ : چهارشنبه دوم بهمن 1392 | 12:41 | نویسنده : قــقنوس

روز هـاست....

از سـقف لـحظه هـایم یـاد تـو مـی چـکد....

اگـر بـاران بـند بـیاید از ایـن خـانه مـیروم

 

عـجیب درد آور اسـت کـه،

جـای " خـوب هـایی " کـه دل آدم را قـرص مـی کـنند،

قـرص هـایی کـه حـال آدم را خـوب مـی کـنند گـرفته

 

نـه الـتماست مـیکنم....

نـه خـیره خـیره نـگاهت....

فـقط آه مـی کـشم و سـکوت مـی کـنم....

هـمین آه بـرای تـمام زنـدگی ات کـافیست...!

از هـمین امـشب



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم دی 1392 | 15:33 | نویسنده : قــقنوس

 دلم گوزن ِ تير خورده اي

که در پنهان جاي ِ دره

ماغ مي کشد

ديگران مي شنوند

من اما

جان مي کنم

 

او ساده از من گذشت.....
اگر خدا هم ساده از او بگذرد "قیامت" را من برپا خواهم کرد ..


قاتل هستي
اگر...
بدنت در دست كسيست..
و فكرت پيش ديگري!!!
هم جسمت را كشته اي
و هم روحت را...!!!



تاريخ : دوشنبه نهم دی 1392 | 13:7 | نویسنده : قــقنوس

 ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻋﺎﺩﯼ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ...

ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺶ، ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺎﯾﺶ ...

ﻭ ﺗﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﮐﻼﻓﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ ...

ﺍﺯ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ، ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﺶ، ﺗﻮﻗﻊ ﻫﺎﯾﺶ ...

ﻭ ﭼﻮﻥ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﺴﺖ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﺩ؛

ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ ...

ﻧﮕﺮﺍﻧﺶ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﯼ ...

ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﻧﻤﯽ ﺗﺮﺳﯽ ...

ﺍﻭ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﺴﺖ ...

ﺍﻣﺎ ...

ﺍﻭ ﻫﻢ ﺁﺩﻡ ﺍﺳﺖ ...

ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﺩ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﺶ ﺑﺮﺳﺪ، ﮐﻮﻟﻪ ﺑﺎﺭ ﺍﻧﺪﻭﻫﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﯽ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ...

ﺣﺴﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ، ﺑﯽ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﺻﺪﺍﯾﺶ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ﺍﻣﺎ ...

ﺟﻮﺍﺑﯽ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ ...

ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺟﺎﯼ ﭘﺎﯾﺶ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ



تاريخ : دوشنبه نهم دی 1392 | 12:56 | نویسنده : قــقنوس

روزی یک زوج، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند. آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول ۲۵ سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند. تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختیشونو) بفهمن.

سردبیر میگه: 



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه نهم دی 1392 | 12:51 | نویسنده : قــقنوس

نخــــــــــــــــند به .... نخند!

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب.

نخند!

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.

نخند!

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.

نخند!

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.

نخند!

...به دستان پدرت،

به جاروکردن مادرت،

به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،

به راننده ی چاق اتوبوس ،

به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به راننده ی آژانسی که چرت می زند،

به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند،

به مجری نیمه شب رادیو،

به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،

به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،

به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،

به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید،

به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،

به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،

به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،

به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی،

....نخند، نخند که دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!!

که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!!!

آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،

بارمی برند،

بی خوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جارمی زنند

سرما و گرما می کشند،

وگاهی خجالت هم می کشند،.......خیلی ساده ...



تاريخ : چهارشنبه بیستم شهریور 1392 | 10:4 | نویسنده : قــقنوس

یکی از دوستام و خانمش میخواستن از هم جدا شن یه روز تو یه مهمونی بودیم ازش پرسیدم خانومت چه مشکلی داره که میخوای طلاقش بدی؟

گفت : یه مرد هیچ وقت عیب زنشو نمی گه....

بعد از چند ماه از هم جدا شدن و سالِ بعدش خانومش با یکی دیگه ازدواج  کرد یه روز ازش پرسیدم خب حالا بگو چرا طلاقش دادی؟

گفت: یه مرد هیچوقت پشت سر زنِ مردم حرف نمی زنه....

 

 

گرگی دست به خودکشی زد و در وصیت نامه اش نوشته بود.

پوستم را بسوزانید تا هیچ وقت شغالی در آن نقش ما را بازی نکند

که نفرین بره ای پشت سرمان باشد



تاريخ : پنجشنبه بیستم تیر 1392 | 22:50 | نویسنده : قــقنوس
قدرتِ کلماتت را بالا ببر نه صدایت را !
این باران است که باعث رشد گلها میشود نه رعد و برق


این روزها دلگرمی میخواهم وگرنه چیزی که زیاد است سرگرمی...

براي كشتيهاي بي حركت........موجها تصميم مي گيرند

سقوط تاوان پریدن با بعضی هاست

احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیر بودی

زمان آدم‌ها را دگرگون می‌کند اما تصویری را که از آنها داریم ثابت نگه می‌دارد.
هیچ چیزی دردناک‌تر از این تضاد میان دگرگونی آدم‌ها و ثبات خاطره نیست!


آدمهایی که عشقشونو مثل کانال تلویزیون عوض میکنند،
آخرش باید بشینن برفک تماشا کنند

(f)



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 | 12:24 | نویسنده : قــقنوس

اگــــــــــــــــــر ...

مـــاه شدی و رفتی کنار ِ ستـــاره ها ..

و مــن در زمـیــــــــن ...

تا ابد "ســر به هـــوا" ماندم ....چــــه ؟


 گاهـ ـی حجـ ـم ِ دلــــتنـگی هایـ ـم آن قــَ ـــ ـدر زیـاد میشود

که دنیــــابا تمام ِ وسعتش برایـَم تنگ میشود ...

... دلتنــگـم... 

دلتنـــــگ کسی کـــــه گردش روزگــــارش به من که رسیــــد از حرکـت ایستـاد...

دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید...

دلتنگ خودم... خودی که مدتهــــ ــــ ــاست گم کـرده ام



تاريخ : پنجشنبه نهم خرداد 1392 | 13:5 | نویسنده : قــقنوس

اگر زنی را دوست داری ....


اگر زنی را دوست داری ، دستانش را بگیر و او را محکم در آغوشت نگه دار.

اگر زنی را دوست داری ، دل دل نکن ، بازی در نیاور، منتظرش مگذار ، با ایما و اشاره به او از خوش آمدنت حرف نزن زیرا او میفهمد به شیوه او شیوه ای زنانه- عشق ورزیدن را یاد گرفته ای.یک زن به دنبال یک “مرد “است که بلد است قاطع و کله شق و قدرتمندانه زن را در بر بگیرد

==============================================

اگر زنی را دوست داری ، دلش را محکم بدار و زیر پایش را خالی مکن.....

اگر زنی را دوست داری ، ساده باش ، هیچ چیز به اندازه زلالی و قاطعیت یک مرد ، زن را اسیر نمیکند

اگر زنی را دوست داری ، گاهی اوقات تلفنت را بردار و بهش بگو که زیباستبدون الفاظ پرطمطراق هم میتوان هنوز به قلب اسرار آمیز این موجود راه یافت. فقط یادت باشد این ابراز عشق مثل نمک است که کمش دلنشین است و زیادش مردانه نیست

اگر زنی را دوست داری گاهی اوقات بهش بگو بنشیند و ازش عکس بگیر لازم نیست اسنل آدامز باشی تا یک زن مقابل دوربینت ، آن لبخند حیات بخشش را بشکفدکافیست هر بار کنجکاو باشی که از چه رازی ، عکس بر میداری

==============================================

اگر زنی را دوست داری ، دستش را بگیر و به زیارت گاهی ببرش و به اندازه دو رکعت نمازی که میخوانی بهش وقت بده بیندیشد تو غیر از زمین ، به آسمان نیز نظر داری.

وقتی زنی با حلقه مادر و خواهران و دوستانش برای شفای یک مریض ، آش نذری درست میکنند ، قبل از اینکه با تردید به نذر و دعا در مقایسه با دکتر و دوا فکر کنی ، به یاد آور که زنان هزاران سال است اسرار هستی را در ژنهای خود حمل میکنند و بعید نیست آسمانی را با دعای خود زیرو رو کنند ، قدرت زنان را هرگز نه در زمین نه در آسمان دست کم نگیر .

==============================================

اگر زنی را دوست داری ، ترسها و نگرانی هایش را ببین ، ادراک کن و قبل از اینکه راه حلی بدهی ، کنارش سکوت را تجربه کن ، خیلی اوقات کار بیشتری لازم نیست . سکوت پر طمانینه یک مرد کنار چنین زنی ، شفابخش است

اگر زنی را دوست داری ، سعی نکن از راز بالا و پایین شدن احساسات و تصمیماتش درباره دوستانش سر دربیاریهرگز نخواهی فهمید چگونه در اوج حسادتها و لج و لجبازیهایشان ، میتوانند برای هم جان بدهند و در کسری از ثانیه همه چیز را معلق بگذارند

اگر زنی را دوست داری به دوستانش احترام و متانت را هدیه کن تا بهترین دوستانت بشوند

==============================================

زنان را وقتی حامله اند ، بیشتر دریاب. گاهی اوقات شک میکنی که نکنه فرشته شده اند و به قامت انسان ظهور کرده اند ! انگاری در گفتگوهای زمزمه وارشان با جنین در بطنشان ، به زبانی آسمانی حرف میزنند که ما نمی فهمیم.

هر چه که هست ، در کنار او و فرزندش این شانس را داری که به مردمکان خدا زل بزنی.

==============================================

اگر زنی را دوست داری و دهه چهارم زندگی را شروع کرده ، رازهای بدنش را برایش مرور کنسلولهای یک زن فقط پیر نمیشوند بلکه راز الود میشوند و شنیدن این راز از دهان یک مرد ، بهترین ضد اضطراب زمین است :

عزیزم ! موهای سپیدت نوریست که فرشتگان بر تاج سرت نقش زده اند ،

چینهای زیر پلکت ، شکسه نستعلیق خداست بر چهره نازت !

بانو !

به فلک میرسد از چهره زیبای تو نور

===========================================

اما وقتی زنی را دوست داری که سنی ازش گذشته و مدتیست که ساکت است ، بدان که در اسطوره ها ، وقتی سفر یک زن تمام میشود کهکشانی میخواهد متولد شود ، نور از زمین به آسمان راه خود را خواهد یافت....



تاريخ : سه شنبه هفتم خرداد 1392 | 21:38 | نویسنده : قــقنوس

هوا خیــــلــی غبـــار آلــــوده.......

حـــواســت باشه ســــگ و گــــرگ رو نمیــــــشه تشــــــخیص داد ......

زمانی گـــــرگ را میشـــناســـی کـــه دریــــده شـــدی....

 

قصــــه خـــوابیدن وجـدان ها

روی خـــوابیدن اصحـاب کهف را سفیـد کرده است

خدایــا آیــه ای هم بـرای ایـن نـازل کن ...

 

جایِ غیرتِ اضافی

سعی کن آنقدر خوب باشی که حتی در نبودنت هم به کسی فک نکنه!



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 | 9:58 | نویسنده : قــقنوس

جملاتی که به ذهنتان آرامش می بخشند

 

1- شما ساخته شده اید که فقط یک انسان باشید، انسانی که خودتان تصمیم گرفته اید باشید.

2- کارهای خوب انجام دهید و احساس خوبی داشته باشید، کارهای بد انجام دهید و احساس بدی داشته باشید، این قانون ساده زندگی است

3- شما همانی هستید که امروز انجام می دهید نه آنی که تصمیم دارید فردا انجام دهید.

4- همه ما تصمیم می گیریم اما در نهایت تصمیم ها ما را می سازند.

5- آنچه می تواند تغییرات اساسی ایجاد کند کاری نیست که شما گاهی انجام می دهید، بلکه کارهایی که طبق برنامه انجام می دهید و قانون دارند می توانند تغییر ایجاد کنند.

6- با خودتان صادق باشید، هرگز خودتان را به خاطر کارهایی که انجام داده اید و احساس خوبی به آنها داشته اید سرزنش نکنید.

7- کاری را که اطمینان دارید درست است انجام دهید.

8- تا زمانی که از خودتان راضی نباشید هیچ مقدار پولی نمی تواند شما را خوشحال کند.

9- اگر در قلبتان احساس آرامش می کنید مطمئن باشید که کار درستی انجام داده اید.

10- نگران نباشید که دیگران فکر می کنند اهداف شما رویایی و غیرمنطقی به نظر می رسند. بیشتر اوقات ایده های رویایی همان هایی هستند که جهانی را به شگفتی وامی دارند.

11- اگر مانند دیگران فکر می کنید درواقع خودتان هیچ فکری نمی کنید.

12- خودتان، خودتان را کنترل کنید در غیر این صورت فرد دیگری شما را کنترل می کند.

13- گاهی اوقات ایستادن در برابر دوستان به اندازه ایستادن در برابر دشمنان دشوار می شود.

14- ناراحت ترین افراد جهان کسانی هستند که دایم نگرانند دیگران چه فکری در موردشان می کنند.

15- زمانی که کسی از شما انتقادهای غیرواقعی کرده یا سرنوشت بدی را برای شما پیش بینی می کند، در مورد شما صحبت نمی کند بلکه درون خودش را برای شما آشکار کرده است.

16- اگر فقط به فکر سود و زیان خودتان نباشید دنیایی از فرصت های بی نظیر به دست می آورید.

17- تاکنون هیچ انسانی با توانایی ها و ویژگی های شما در دنیا وجود نداشته، پس به خودتان ببالید که منحصر به فرد هستید و سعی کنید اثر خوبی از خودتان برجای بگذارید.

18- انسان مهربان و دوست داشتنی در دنیایی خوب و دوست داشتنی زندگی می کند و انسان بدبخت که از دیگران متنفر است در دنیایی بد و تنفرآمیز به سر می برد. دنیای اطراف شما نمایانگر خود شما است.

19- نگرانی موجب می شود کوچکترین اشیا، بزرگترین سایه ها را داشته باشند.

20- در ذهنتان بر چیزهایی که دوست دارید تمرکز کنید نه بر چیزهایی که از آنها وحشت دارید، این کار رویاها را برایتان واقعی می کند.

21- نگران شکست ها و ناکامی ها نباشید بلکه نگران فرصت های خوبی باشید که حتی آنها را امتحان نکرده اید.

22- بهانه نیاوردن بهتر از بهانه بد آوردن است.

23- برای به دست آوردن چیزی که تا به حال نداشته اید باید کارهایی را انجام دهید که تا به حال انجام نداده اید.

24- مشکلات ما دوستان ما هستند البته در صورتی که ما را قوی تر کنند.

25- هر کسی می توانداز مشکلات فرار کند، این ساده ترین واکنش است اما مواجه شدن با مشکلات شجاعت است و فرد را قوی تر می کند.

26- یکی از بزرگترین نعمت هایی که داریم این است که نمی دانیم در آینده چه اتفاقی برایمان می افتد.

27- نگران مسائلی که کنترلی بر آنها ندارید، نباشید.

28- لذت ها و خوشحالی های زودگذر ارزش دردهای طولانی مدت را ندارند.

29- شاید صبر کردن گاهی اوقات تلخ باشد اما میوه آن شیرین خواهد بود.

30- هر چه کمتر انتظار داشته باشید بیشتر از زندگی لذت می برید.

31- آنچه برای شما بی ارزش است برای دیگری رویای بزرگی است.

32- کاری که می کنید، جایی که می رویدت وانسانی که هستیدنمی تواند شما را خوشحال کند، اینکه زندگی را چگونه می بینید شما را خوشحال می کند.

33- انسان ها فقط چیزهایی را می بینند که خودشان دوست دارندببینند.

34- اگر بیش از حد برای ارزشیابی خودو دیگران وقت بگذارید هرگز نمی توانید خودتان یا دیگران را دوست داشته باشید.

35- دنیا را از شیشه جلو ببینید نه از آینه های کناری.

36- انتخاب اینکه چه زمانی و چگونه بمیرید با شما نیست اما انتخاب چگونه گذران زمان باقی مانده تا مرگ با شما است.

37- پشیمانی ها را کنار بگذارید، آنها فقط بهانه های افراد شکست خورده هستند، هنوز فرصت های زیادی روبروی شما است.

38- جمله شما چیست؟ چه جمله ای به شما کمک می کند تا ذهنتان را از افکار آزاردهنده ای که شما را به عقب می کشاند، رها کنید؟

 



تاريخ : یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 | 21:15 | نویسنده : قــقنوس

چه دلمان بخواهد،

چه دلمان نخواهد،

خدا یک وقت هایی دلش نمیخواهد،

ما چیزی را که دلمان میخواهد داشته باشیم...

 

بزرگترین هدیه ایی که میتوان به کسی داد ؛

زمان است !

هنگامیکه برای یک نفر وقت میگذاری ،

قسمتی از زندگیت را به او میدهی

که دیگر باز پس نمیگیری !



تاريخ : سه شنبه بیستم فروردین 1392 | 18:2 | نویسنده : قــقنوس
هیچ کس اشکی برای ما نریخت

 هر که با ما بود از ما می گریخت

 چند روزی هست حالم دیدنیست

 حال من از این و آن پرسیدنیست

 گاه بر روی زمین زل می زنم

 گاه بر حافظ تفال می زنم ...

 حــافـــظ جانانه فــالـم را گرفت

 یک غزل آمد که حالم را گرفت:

 ما ز یاران چشم یاری داشتیم

 خــود غــلـط بــــود آنچه می پنداشتیم . .

 

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ، ﯾﻪ ﺁﺩﻣﺎﯾﯽ، ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ، ﯾﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ

 ﺭﻭ ﺗﻮ ﺯﻧـــﺪﮔـــﯽ ﮔﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ

 ﭘﯿﺪﺍ ﺷﻮﻥ ﻧــﻤﯽ ﮐــﻨـﯿــﻢ ، ﻫﯿـــــﭻ ﻭﻗــــــﺖ ....



تاريخ : شنبه سوم فروردین 1392 | 18:16 | نویسنده : قــقنوس

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت ...

دلت را محکم تر اگر بتکانی تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت ... باز هم محکم تر از قبل بتکان

تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!

حالا آرام تر، آرام تر بتکان

تا خاطره هایت نیفتد

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد، باید بماند ... کافی ست؟

نه، هنوز دلت خاک دارد

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟

دلت را ببین

چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟حالا این دل جای "او"ست

دعوتش کن

این دل مال "او"ست...

همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالاو حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک "او"...

خـانه تـکانی دلـت مبـارک



تاريخ : شنبه بیست و ششم اسفند 1391 | 22:15 | نویسنده : قــقنوس

بار دگر اگر به درختی نظر کنم یا از میان بیشه و باغی گذر کنم

چشمم به قد و قامت دار و درخت نیست ،چشمم به روی نقش و نگار بهار نیست

چشمم به برگ نیست، چشمم به غنچه و گل وسبزینه خار نیست

چشمم به دستهای پر شاخسار نیست ، این بار چشم من به سوی آشیانه هاست

آنجا که می تپد دل نوزاد زندگی وندر هجوم سخت ترین تندباد هاست

آماجگاه تیر تگرگ و سنان برق ، پرواز گاه خوشدلی و خانه بلاست

چشمم به لانه هاست ، ای جوجگان از دل توفان برآمده

چشمم پی شماست


خــــاطـــــره يــعــنــي

يــه ســکــوت غـيــر مــنــتــظــره مــيــان خــنــده هـــاي بـــلـــنـــد . .



تاريخ : سه شنبه یکم اسفند 1391 | 19:45 | نویسنده : قــقنوس
گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم... من می گریستم به اینکه حتی او هم محبت مرا از سادگی ام می پندارد... "

 

عشق یعنی بدونی میخوادت اما نمیشه بدونی نمیشه اما نتونی ترکش کنی نه خودشو نه فکر شو... "

 

این روزها حسی دارم آمیخته با دلتنگی کم می آورم

بازوانی می خواهم که تنگ در برم بگیرند

اما نه هر بازوانی ، فقط حصـــار آغوش تـــــــو


در این نیمه ی شب تاریک پنهان ماه بار دیگر در حسرت ندیدنت می سوزم... میدانم تو اینجا هستی در قلب من... نازنینم هرم نفسهایت را حس می کنم... شاید آن قدر سنگدل نشده ای که من را از خاطر برده باشی... من فکرم ذکرم یادم پنجگانه حواسم پیش توست... بماند اگر باور نداری... به خاطر من این بازی را تمامش کن... من کم آوردم... من تسلیم شدم... اسیر شدم... اسیرنگاه بی گناه تو... تو به یکباره نیامدی که به آسانی از قلبم رخت ببندی... چرا باوفا یادی از من نمی کنی...؟ حالا من بد...! ولی تو که در رسم عاشقی بهترین بودی... بارها در شرایط بحرانی بدتر از این خواسته ای در کنارم باشی... این بار نیز اگر می خواهی بمان من حرفی ندارم... دیگر طاقتی ندارم... مهم بودن توست... بماند که در کجا باشی و در کنار که باشی... روزی که با تو پیمان دوستی بستم قسم خوردم که تا آخر عمرم در کنارت باشم که به رسم زمانه نشد...و حالا که واقعا هم نشد دلم می خواهد از دور هوایت را داشته باشم و از دور نظاره گر تو تنها بازمانده ی قلبم باشم... که همین ماندن تو تنها تسکین دهنده درد کهنه ام باشد.



تاريخ : دوشنبه سی ام بهمن 1391 | 8:26 | نویسنده : قــقنوس

من تنها نیستم, اشکهایم را دارم, اشکهایی که از غم تو بر گونه هایم جاری است.

 من تنها نیستم, لحظه ها را دارم, لحظه هایی که یکی پس از دیگری عاشقانه می میرند تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند.

 من تنها نیستم چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمی شود. چقدر دوست دارم لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می شوم. هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دلتنگی است و چقدر صبور است دل من, چرا که به اندازه تمام لحظه های عاشق بودنم از تو دور هستم . 

ولی من باز چشم براهم... چشم به راهم تا آرامش را به قلب من هدیه کنی مهربان من


میدانی

دلتنگی و تنهایی

عین آتش زیر خاکستر است

گاهی فکر میکنی تمام شده

اما یک دفعه

همه ات را آتش میزند ..



تاريخ : دوشنبه سی ام بهمن 1391 | 8:18 | نویسنده : قــقنوس
مادرم، پيامبرى بود،
با زنبيلى پر از معجزه...
يادم نميرود...
در اولين سوز زمستانى النگويش را به بخارى تبديل كرد...


تاريخ : چهارشنبه هجدهم بهمن 1391 | 23:15 | نویسنده : قــقنوس

می گویند : شاد بنویسنوشته هایت درد دارند!

و من یاد ِ مردی می افتم ،که با کمانچه اش ،گوشه ی خیابان شاد میزد

اما با چشمهای خیس … !

 

تو سرو سبزی و سرت تا ابد بالاست          نه موریانه و آتش حریف ریشه ی ماست

اگرچه زخم تبر نقش قامت ماست              خود این نشانه ی آزادگی و عزت ماست


هرگز با کسی که دوستش داری طولانی قهر نکن چون بدون تو زندگی کردن و یاد میگیره!! "



تاريخ : چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 | 1:10 | نویسنده : قــقنوس
به من تکیه کن

من تمام هستی ام را دامنی می کنم تا تو سرت را بر آن نهی!

تمام روحم را آغوشی میسازم تا تو در آن از هراس بیاسایی!

تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم،دستی می کنم تا چهره و موهایت را نوازش کند!

تمام بودن خود را زانویی میکنم تا بر آن به خواب روی!

خود را،تمام خود را به تومیسپارم تاهرچه بخواهی از ان بیاشامی

، از آن برگیری،هرچه بخواهی از ان بسازی،هرگونه بخواهی باشم!

از این لحظه مرا داشته باش



  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ